محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6299
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كارى را كه نسبت به محمد بن اوس كرده بودند بگفت و اينكه رعايت حرمت و سابقهء محمد بايسته بود و اگر اعتراضى را كه بر محمد داشته بودند با وى گفته بودند ، چنان مىكرد كه به كارى كه كردند نيازشان نباشد . اما شاكريانى كه در خانهء شاه حضور داشتند همگى فغال كردند و گفتند : « هرگز رضايت نمىدهيم كه با ابن اوس يا يكى از ياران وى يا اوباش پيوسته بوى به يك جا باشيم . ( 404 » گفتند كه اگر بدين كار وادار شوند همپيمان مىشوند كه از او جدايى گيرند و كسى را كه ابن اوس را بر آنها تحميل كند خلع كنند . شاه بن ميكال و حسين بن اسماعيل و مظفر بن سيسل نيز ناخرسندى قوم را دستاويز كردند . فرستاده با اين گفته ها به نزد سليمان بازگشت كه وى را با سخنانى جز اين ، سوى آنها پس فرستاد و وعده شان داد و گفت كه به گفتار و تعهد شما ، بى قسم و پيمان ، اطمينان مىكنم ، و همچنان به جاى خويش بود . گويند كه سليمان پيوسته ابن اوس و اوباش و ديگر كسان پيوسته به او را ناخوش مىداشته بود و بدخواهى و بدرفتارى آنها را مىدانسته بود و اينكه ابن اوس با وى بخصوص و دلخواه او هماهنگ نيست و به هر كارى كه موجب اختلاف و پراكندگى باشد دست مىزند . در اين معنى سخن كرد و بسيار گفت ، دربارهء وى اغراق گفت تا آنجا كه مىگفت : « در قنوت نماز خويش مسئلت مىكردم كه از ابن - اوس آسوده شوم . » آنگاه به محمد بن على طاهرى گفت كه بنزد ابن اوس رود و به دو بگويد كه مصمم بازگشت خراسان شود و به او خبر دهد كه راهى براى بازگشت وى به مدينةالسلام و عهده كردن چيزى از كارهاى سليمان كه به عهدهء وى بوده نيست . وقتى خبر به ابن اوس رسيد از شماسيه برفت و بر كنار دجله در رقهء بردان جاى گرفت و چند روزى آنجا ببود تا ياران پراكنده اش بر او فراهم آمدند ، آنگاه برفت